|
دل نوشته خانم مريم بهروزي با فرزند شهيدش بسم الله الرحمن الرحيم
مي خواهم آنگونه شوم كه اگر رضاي خدا در سوختنم باشد، به خاطر خشنودي او با رضايت بسوزم. از خدا مي خواهم به من رنج دهد، آن رنجي كه رضاي خدا در آن باشد. مرا چون شمع بسوزاند و ذوبم كند. از خدا بخواه كه مرا در راهش بميراند نه يك بار كه هر بار مرا تا لب گور ببرد و آن گونه باز هم تا آخر مرا بسوزاند چرا كه جز اينگونه گناهانم پاك نشود. اگر بعد از اين عمرم را به يك سجده تمام كنم يا در اين مدت در راه او بسوزم باز هم سزاوار آن نيستم كه خداوند قلم عفو بر گناهانم بكشد اما او كريم است و رحيم و بخشاينده بنابر اين رنج آخرت را در اين دنيا از او مي خواهم. دنيا در برابر رضايت او چه ارزشي دارد براي رسيدن به چنين مطلبي به اين مقصود كه چون پروانه خود را در آتش عشق او بسوزانم ناگزيرم ناخالصي ها را از خود دور كنم تا بتوانم به ضيافت باري تعالي راه يابم. آري مي خواهم عاشق او شوم تا عاشقم شود و به سوي خود بكشاندم بايد نفس خويش را رها كنم. **************************
مريم بهروزي بزرگ بانوي انقلاب اسلامي ايران، شاگرد وفادار مكتب اسلام، ذاكر اهل بيت عصمت و به خصوص ذاكر امام حسين (عليه السلام) بود. او مفسر قرآن و عامل به آيات نوراني آن بود و حامي مقام ولايت و مدافع حقوق اسلامي زنان. مریم بهروزی تجلي صبر، اسطوره ي فروتني، معنا كننده واژه هاي احترام و محترم بود. مبارزی برای حاكميت حق، سياستمداري بي تكلف، مظهر مقام عبوديت و در يك كلام بنده و عبد واقعي خدا بود. کسانی که با مریم بهروز از نزدیک در تماس بودند شاهدند او که معلم قرآن و عامل به اخلاق اسلامي بود، هرگز كسي از وي صداي بلند نشنيد. هرگز از كسي بدگويي و در مورد كسي قضاوت نكرد، احدي را مكلف به انجام كاري ننمود قدردان نعمات الهي بود، و تا واپسين توان خود براي آموزش و حفظ مكارم اخلاق و ترويج دين مبين اسلام و حفظ و حمايت از انقلاب اسلامي ايران و دفاع از مقام ولايت و حفظ وحدت و احياي حقوق زنان كوشيد. مریم بهروزی تمام لحظات عمرش را مفيد زندگي كرد ثانيه اي از حياتش خالي از نام و ياد و حضور خداوند و پيمودن مسير كمال و "اليه راجعون" نبود روحش شاد، يادش گرامي و راهش پر رهرو باد. ************************** حماسه اي است كه مي آيد اين صدا از كيست از آن كيست اگر اين صدا از آن تو نيست تو از تمام دهان هاي شهر مي خواني صدا يكيست اگر حنجره هزار و يكي است به وقت نماز تو هر ستاره چشمي بود كه در سماء تو را عارفانه مي نگريست تو خون گرم مني اي صداي جاري دوست من از تو زنده ام، اي رود پر ترانه نايست به ذره ذره ي ما انعكاس ميابي كه در تسلسل خود، تا هميشه خواهي زيست شعر از فاضل نظري
|