BREAKING NEWS
Search

ولایتمداری و اخلاق (بخش ششم)

زهرا صادقی، دبیر جامعه زینب(س) شهرستان دامغان

مبحث قبل را در خصوص زمان بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) ادامه می دهیم. اینکه چرا حضرت علی (ع) از تمام قدرت خویش برای به دست گرفتن خلافت بعد از رحلت رسول خدا استفاده نکردند. با یک تحلیل پیچیده آدم می تواند به این نتیجه برسد که چرا حضرت این کار را نکردند، ایشان می توانستند عده ای را برای جمع آوری بیعت بفرستد و کسانی هم آماده و گوش به فرمان بودند. حتی خود ابوسفیان واقعا در بین افراد خود برجسته بود و یارانی هم داشت، معترض بود چرا علی(ع) دست به اقدامی نمی زند و همین ابوسفیان فریاد می زد که در بین امت اسلامی کسی شایسته تر ازعلی علیه السلام نیست، بروید به علی بیعت کنید. این عین جملات ابوسفیان هست. 
خوب دقت کنید علی (ع) در مقابل ابوسفیان، این سمبل نفاق چه چیزی گفت. ایشان فرمودند: ابوسفیان، تو هیچ وقت خیرخواه مسلمین نبودی، این کار تو یک مکر به دنبال دارد. اینکه گفتیم علی علیه السلام از همه امکاناتش استفاده نکرد، دلیل داشت، به حدی که به حضرت فاطمه سلام الله علیها هم ایراد می گرفتند چرا شوهرت علی علیه السلام فورا دست به اقدام نزد. اگر روز اول علی اقدام می کرد ما به دنبال او حرکت می کردیم. این سکوت علی خیلی معنا داشت، خیلی اثر داشت. اینکه مگر می شود پایگاه اقلیت اجتماعی، اکثریت را ببرد، نمی شود. اصل کار که همان اسلام نوپای بود به زمین می خورد.
درست است که بعد از بیست وپنج سال خانه نشینی علی علیه السلام، وقتی آن سرور به خلافت رسید با اوجنگ ها کردند، ولی دیگر اسلام تقریبا به سرتاسر جهان رسیده بود. از بابت از بین رفتن اصل اسلام جای نگرانی نبود. این نگاه و این موقعیت شناسی یعنی قبول داشتن سیاست نبوی و پاسداری از ولایت نبوی. دیگر اینکه، علی علیه السلام به مردم نشان داد که بدن مطهر پیامبر اسلام حرمت دارد و گذاشت منافقان و عافیت طلبان که همیشه در طول تاریخ نان را به نرخ روز می خورند، سرگرم رسیدن به قدرت و جاه و مقام باشند، ولی اصل اسلام باقی بماند. به طوری که یکی از آنها به نام “بریده” گفت تا علی علیه السلام بیعت نکند من بیعت نمی کنم. حضرت به او پیغام داد برو تو هم مثل سایر مردم عادی بیعت کن اجتماع بین مردم برای من محبوب تر است از اختلاف بین آنها، من هیچ گونه اختلافی را حتی به نفع حکومت حقه انتخاب نمی کنم. مردم تازه مسلمان شده بودند و جامعه دینی تازه، شکل گرفته بود. دین و جامعه شبیه مشک آب بود، تکانش میدادی آب از آن می ریخت. باید مشک محکم نگه داشته می شد.
علی (ع) درجایی قسم می خورند که اگر نمی ترسیدم که مردم به کفر و به دوران جاهلیت برگردند هر چه در توانم بود استفاده می کردم و نمی گذاشتم این قضیه آن طور که آنان ترتیب دادند، صورت بگیرد. اینجا یک نکته بسیار مهمی هست که باید دقت شود و آن اینکه حضرت فرمودند “دوره جاهلیت”، فوری ذهن ها نرود به سوی این مطلب که منظور از جاهلیت منظورشان بت پرستی باشد، نه، هرگز منظور حضرت بت پرستی و شرک نبود، بلکه قصد آن سرور ولایت گریزی نبوی و امامت علوی است. همین بلیه ای که بشر در طول تاریخ گرفتارش است و همین امروز هم یکی از شاه بیت های منافقان و دشمنان اسلام، مسئله ولایت و سیاست نبوی، علوی، فاطمی و زینبی است. وگرنه اگر همین امروز ملت ولایتمدار ما به سیاست ورزان بدون ولایت تن دردهند، به ما کاری ندارند و نیز اگر بره وار و برده وار زندگی کنیم. درحالی که بزرگترین آزادی بشر، که سردمداران کفر و نفاق سر می دهند، بهترین شکل آزادی همان مقوله امتحان که آزادی زیر مجموعه امتحان الهی است. خداوند در قران به آن پرداخته است. تا امتحان نباشد آزادی معنا ندارد.
برای همین خداوند این همه به انسانها میدان می دهد، برای اینکه شاید این بشر متوجه هدف نهایی خودش که همان رسیدن به آزادی واقعی در سایه امتحان الهی است، برسد. بعد از قضیه سقیفه، علی (ع) آمد در بین مردم در اتحاد مردم و حفظ اسلام تلاشش را ادامه داد مثل برخوردی که به بریده و ابوسفیان کرد. به طوری که دیگر ابوسفیان نتوانست دعوا راه بیاندازد. چرا که قوی ترین بازیگر صحنه آمده تماشاچی شده و تماشاچی ها رو ساکت کرده. وقتی خودش حکومتش را شروع کرد یک نفر اینجوری نداشت. به جز کسانی مثل طلحه، زبیر، عایشه، ابوموسی اشعری، معاویه و خوارج، که بیشترشان از اهل یمن بودند که سلحشور هم بودند ولی احمق و نادان و بی بصیرت. علی (ع) یک نفر نداشت که مثل او برود و مردم را ساکت کند در حالی که او کجا و آنها کجا، اینجاست که می شود در کنار دریای پرتلاطم تاریخ درنگی کرد و بر مظلومیت علی(ع) گریست.
ولی او رفت وسط میدان اسلام ایستاد و از حریم آن حفاظت کرد. در حالی که در آن زمان کل اسلام در مدینه و مکه و مقداری کم اطراف آن بود. لذا علی (ع) خوب فهمیده بود که اسلام نیاز به پاسدار رشید، مجاهد، آگاه به زمان و مکان دارد. به بشریت درس هوشیاری و بیداری و حضور همیشگی در میدان سیاست داد و امروز بیش از هر زمانی دیگر، ما نیاز به مطالعه تاریخ اسلام به صورت تحلیلی و تطبیقی و منطبق بر سیره نبوی و علوی داریم. وگرنه خداوند هیچ نیازی به عابد، زاهد عزلت نشین و تماشاچی بی مسئولیت نداشته و نخواهد داشت. و ما تا حقیقت اسلام که همان آشنایی عمیق به قرآن و عترت است را نداشته باشیم، باید هر سال و هر روز سرزنش های فاطمه و زینب (سلام الله علیهما) را بشنویم تا بمیریم. ولی هیهات من الذله.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *